عادت کرده ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد
و یک روز
آنقدر صبح می شود
که برای بیدار شدن
دیر است...

امروز با وجووود استرس زیاد امتحانا کلی به اتاق و وسایلم سروسامون دادم
واای خدا ...امتحانا....ماه رمضون....
خیلیییی خیلییی خوشحالم ک بازم دلم حالو هوای هم اندیشان رو کرد
و دوباره رفتم سراغ دوستای قدیمیم
دوستایی که خیلییی دوسشون دارم
و راه روسم زندگی رو از چهارده سالگی بااونا یاد گرفتم.....
هم اندیشان ، انسان بودن رو هرروز برامون دیکته میکنه...
از محیای عزیزم هم ممنونم ک بهم سر زد و کلی تو دقایق اول
قبل اینکه برم وبلاگ هم اندیشان و کامنتا رو بخونم هنگ بودم....
سردرگم...ما را در سایت سردرگم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70