ماه رمضون....حس عجیب

خرید بک لینک

خدایِ بزرگی که با چشمهایِ قشنگت,


همه یِ روزهایِ مرا نگاه میکنی,


با من میخندی و با من گریه میکنی,


این روزها کمی بیشتر از همه یِ سالها

حواست به من باشد,


این روزها عجیب میخواهم آخرِ شبها

که همه یِ اهالیِ خانه مان خواب هستند....


توکه پا, توکه پا و پاورچین...


کنارِ پنجره یِ اتاقم قرارِ پنهانی بزاریم


و من از حضورِ دوباره ات, ساعتها غرق شوم,


تو به من بگویی که درست میکنی همه یِ ناتمام هایم را....


و من سرم را پایین بیاندازم و از رویَت خجالت بکشم

بخاطرِ همه یِ لحظه هایی که فراموشت کردم

و وجودت را نادیده گرفتم....


همه یِ کارهایی که انجام دادی تا جلویِ چشمم

باشی و من ناشیانه نگاهم را به رویت بستم..


میخواهم دوباره محوِ همه یِ مهربانی ات بشوم...


خدایِ بزرگِ روزهایِ ابری و دلگیرِ من...


این روزها کمی بیشتر از همیشه به من نزدیک شو,


کمی محکم تر در آغوشم بگیر...


و افسارِ همه یِ تصمیم هایِ زندگی ام را به دست بگیر...


من از این همه تصمیم هایِ غلط گرفتن,


بیزارم...


بیزار....

اولین روز ماه رمضون بود امروز

دلم یجوریه

ی جورعجیب....

چقد فاصله گرفتم از خدا

نمیخام باکسی باشم ینی حوصلشو ندارم

از یطرف تنهایی کلافم کرده

اصن نمیدونم اینا رو براچی مینویسم...

نمازو روزه هاتون ب قول استاد،مبارک

اوناییم ک میان و میخونن و هیچ اثری ب جا نمیزارن،

بدونن ک میدونم

برای خوب شدن حال دلم دعا کنید

سردرگم...

ما را در سایت سردرگم دنبال می‌کنید

برچسب: رمضونحس, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی