این شبا بخاطز ساعت داروهام همش بیدارم تاصب
ینی خواب و بیدار،ی هفتس درست نخابیدم
این دوسه شب اخیرم ک خارش بخیه وپانسمانمم اضافه شدن
وهمه اینا باعث میشن بیکاروبی حوصله بشم
امشب رفتم پستای قدیمی وبموخوندم
چقد احمقانه دوسش داشتم،چقدربچگانه باورش داشتم
آدمی ک مدعی بود جونشو برام میداد،بااینک میدونه تو چوضعیتیم حتی ی پیام نداد ک حالمو بپرسه
ازینک هنوز بعد 7ماه جدایی ازش انتظار دارم ازخودم شاکی ام
با ولش کن زندگیتو کن بزاراونم زندگیشو بکنه
نمیخام برگرده ینی اون آدم دیگ تو زندگیم جایی نداره ولی گاهی دلم برا اون حسای واقعی ک بش داشتم وگند زد توش تنگ میشه
وقتی میدونم شاید دیگ نتونم انقد احمقانه کسیو باورکنم و دوس داشته باشم
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری